خوانش انتقادی بودجه فرهنگی ۱۴۰۵ در پرتو دادههای اجتماعی
در نشست دادهخوانی فرهنگی–اجتماعی که با محوریت بررسی بخش فرهنگی لایحه بودجه سال ۱۴۰۵ برگزار شد، سید صادق پژمان با طرح نگاهی کلان به وضعیت اعتبارات فرهنگی، بر ضرورت عبور از خوانش صرفاً عددی بودجه تأکید کرد. وی با اشاره به حوزههای فرهنگ، هنر، رسانه و بخشهای همپوشانی مانند تفریح، سرگرمی و ورزش گفت حتی در صورت تجمیع این بخشها نیز سطح منابع پیشبینیشده در لایحه بودجه با انتظاراتی که از سیاست فرهنگی برای ایجاد اثر اجتماعی وجود دارد، همخوانی ندارد. پژمان تصریح کرد تجربههای اجرایی نشان میدهد بخشی از همین منابع محدود نیز در فرآیند تخصیص یا در اثر ناکارآمدیها و اختلالات نهادی، عملاً به اثر اجتماعی قابلاتکا منجر نمیشود و فاصلهای معنادار میان برآوردهای اسمی بودجهای و واقعیت اجرا شکل میگیرد.
در ادامه نشست، تأکید شد که مسئله اصلی بودجه فرهنگ صرفاً محدودیت منابع نیست، بلکه عدم توازن ساختاری میان منابع محدود و حجم گسترده مأموریتها و تکالیف تعریفشده برای دستگاههای فرهنگی است. بررسی اسناد بالادستی، قانون برنامه هفتم و مصوبات شوراهای مختلف نشان میدهد که برای هر دستگاه فرهنگی، مجموعهای متکثر از مطالبات بهصورت همزمان تعریف شده است؛ مطالباتی که همگی لازمالاجرا تلقی میشوند و از سوی نهادهای مختلف پیگیری میشوند. این وضعیت، بدون وجود یک نظام اولویتبندی روشن، به پراکندگی منابع و کاهش امکان تمرکز بر مسائل راهبردی منجر شده است.
پراکندگی نظام مسائل و فقدان چارچوب اثرسنجی
در بخش دیگری از نشست، به نبود یک نظام مسئلهمحور مشترک در سیاستگذاری فرهنگی اشاره شد. در عمل، دستگاههای فرهنگی بر اساس برداشتها و ترجیحات مدیریتی متفاوت، تمرکزهای گوناگونی را انتخاب میکنند؛ از مسائل جمعیتی و هویتی گرفته تا موضوعات مرتبط با سبک زندگی و زیست مجازی. این پراکندگی تمرکزها، در غیاب یک تصویر کلان مشترک، موجب میشود مجموع اقدامات فرهنگی به همافزایی منجر نشود و امکان ارزیابی جامع نتایج آنها فراهم نباشد. در همین چارچوب، مدل بودجهریزی فرهنگی نیز همچنان متکی بر الگوهای گذشته ارزیابی شد؛ الگویی که تحولات نسلی، تغییرات زیست اجتماعی و وضعیت سرمایه اجتماعی را بهصورت نظاممند در خود منعکس نمیکند.
همچنین بر این نکته تأکید شد که پیوند روشنی میان «مسئله»، «اعتبار تخصیصی» و «اثر اجتماعی» در نظام فعلی وجود ندارد. اگرچه پیمایشها و دادههای متعددی در حوزههای مختلف فرهنگی و اجتماعی تولید شده است، اما به دلیل تفاوت در متدولوژیها، این دادهها قابلیت تجمیع و استفاده مؤثر در سیاستگذاری را ندارند. در نتیجه، امکان اثرسنجی دقیق برنامهها و نسبت دادن موفقیت یا ناکامی آنها به دستگاههای مشخص با دشواری جدی مواجه است و فرآیند پاسخگویی نهادی نیز شفافیت لازم را ندارد.
در جمعبندی نشست، بر نقش جلسات دادهخوانی در اصلاح این وضعیت تأکید شد. این جلسات میتوانند با تبدیل دادهها به بینش سیاستی، زمینه تصمیمگیریهای هدفمندتر را فراهم کنند؛ بهویژه در شرایطی که منابع فرهنگی کشور در مقایسه با هزینه تولید محصولات فرهنگی اثرگذار در سطح جهانی بسیار محدود است. بر این اساس، تمرکز بر تعداد محدودی از مسائل اولویتدار و دنبالکردن یک چرخه مستمر داده، بینش، اقدام، بازخورد، بهعنوان مسیر ضروری برای ارتقای کارآمدی سیاستگذاری فرهنگی مورد تأکید قرار گرفت.
