
در نخستین ماههای سال ۲۰۲۶، جهان با واقعیتی فراتر از نوسانات متعارف بازار روبهروست؛ انسداد تنگه هرمز نه یک اختلال تجاری گذرا، بلکه لحظه بازتعریف ساختار قدرت در عصر نوین است. این بحران که با حادثه تکاندهنده شهادت رهبر ایران در اولین روز درگیری آغاز شد، بلافاصله از سطح یک تنش منطقهای به یک بنبست راهبردی جهانی بدل گشت. تهران با بهرهگیری از راهبرد «سلاحسازی از جغرافیا»، نبض اقتصاد بینالملل را به گروگان گرفته تا مطالباتی همچون توقف کامل عملیات نظامی و دریافت غرامت جنگی را تحمیل کند. وضعیت کنونی، محصول مستقیم شکست سیاست فشار حداکثری و گذار از رویاروییهای تحریمی به درگیریهای فیزیکی در حساسترین شریان انرژی جهان است. از منظر تحلیل راهبردی، این رخداد به معنای فروپاشی نظم تکقطبی سابق است؛ جایی که یک قدرت منطقهای در آستانه بقا، میتواند هزینههایی نامتقارن و فلجکننده را بر قدرتهای بزرگ تحمیل کرده و کارآمدی ابزارهای سنتی هژمونی را به چالش بکشد. درک ماهیت منحصربهفرد این نقطه انسداد، نیازمند کالبدشکافی دقیق ابزارهایی است که ایران برای فلج کردن جریانهای جهانی به کار گرفته است.
در ادبیات ژئوپلیتیک، تنگه هرمز در صدر فهرست نقاط انسداد جغرافیایی جهان قرار دارد، اما آنچه بحران فعلی را متمایز میکند، گذار از محاصره فیزیکی به یک «محاصره روانی» است. ایران بدون نیاز به مینگذاری گسترده که میتوانست صادرات خودش را نیز متوقف کند، از طریق حملات پهپادی و موشکی هدفمند، محاسبات ریسک را در صنعت کشتیرانی دگرگون کرده است. این رویکرد نوآورانه منجر به ایجاد یک عدم تقارن در آسیبپذیری شده است. در حالی که جریان انتقال بیست درصد از نفت و گاز طبیعی مایع (LNG) جهان و یکسوم تجارت جهانی کودهای شیمیایی از این آبراه مختل شده، ایران همچنان موفق به صادرات روزانه یک و نیم میلیون بشکه نفت خود به چین میشود. حتی جایگزینهایی مانند خط لوله شرق به غرب عربستان به سمت بندر ینبع با ظرفیت چهار تا پنج میلیون بشکه، در برابر حجم پانزده میلیون بشکهای نفتِ از دست رفته، تنها به مثابه قطرهای در برابر دریاست. این مدل از انسداد، برخلاف تعرفههای تجاری که هزینهای متقابل بر طرفین تحمیل میکند، برای ایالات متحده خسارتی یکسویه و غیرقابل جبران پدید آورده که فراتر از بازارهای انرژی، کل زنجیره ارزش جهانی را هدف قرار داده است.
بحران تنگه هرمز را باید یک «مهمات خوشهای ژئواکونومیک» توصیف کرد که ترکشهای آن به شکلی غیرهدفمند به بخشهای حیاتی فناوری و امنیت غذایی اصابت میکند. یکی از ابعاد پنهان این فاجعه، اختلال در تأمین یکسوم هلیوم جهان است که از این مسیر میگذرد؛ مادهای که برای صنایع نیمههادی در کره جنوبی و تایوان حیاتی است و اخلال در آن، ارزش سهام غولهای فناوری (Big Tech) را در بازارهای بورس به شدت تنزل داده است. در همین حال، توقف صادرات یکسوم کودهای شیمیایی جهان بر پایه نیتروژن و اوره، پتانسیل ایجاد یک بحران انسانی بیسابقه و بیثباتی سیاسی ناشی از گرسنگی را بهویژه در آفریقا افزایش داده است. این بحران نه تنها کشورهای در حال توسعه، بلکه سبد خرید شهروندان در لندن و واشینگتن را نیز هدف قرار میدهد؛ چرا که تورم ناشی از قیمت انرژی و نهادههای کشاورزی، نهایتاً به صورت افزایشی مهارناپذیر در قیمت مواد غذایی ظاهر میشود. این پیچیدگیهای درهمتنیده، واشینگتن را در برابر یک بنبست راهبردی قرار داده که سایه سنگین رقابت با پکن بر آن سنگینی میکند.
چالشهای سیاست خارجی ایالات متحده در سال ۲۰۲۶ با میراثی از تضادهای ساختاری گره خورده است. دولت ترامپ که در سال ۲۰۲۵ با وضع تعرفه ۱۴۵ درصدی علیه کالاهای چینی تهاجم اقتصادی خود را آغاز کرده بود، اکنون با تلافی پکن در حوزه عناصر نادر خاکی که در آوریل همان سال اعمال شد، عملاً فلج شده است. واشینگتن از ترس تشدید تحریمهای زنجیره تأمین توسط چین، از اعمال تحریمهای ثانویه علیه بانکهای چینی خریدار نفت ایران اجتناب میکند. علاوه بر این، پارادوکس صنعت پالایشگاهی آمریکا خودنمایی میکند؛ علیرغم تولید انبوه، زیرساختهای ایالات متحده برای نفت سبک و شیرین شیل بهینه شدهاند و این کشور همچنان برای بقای فعالیت خود به واردات نفت سنگین، عمدتاً از کانادا، وابسته است. در یک چرخش راهبردی طنزآمیز و تلخ، کاخ سفید در میانه جنگ، برخی تحریمهای نفتی ایران را تسهیل کرده تا از فشار خردکننده قیمتها بکاهد. اکنون مقامات واشینگتن با استیصال به دکترین «قدرت خود را پنهان کن و منتظر زمان باش» دن گوانگپینگ متوسل شدهاند تا زمان لازم برای شکستن انحصار چین بر عناصر نادر خاکی را به دست آورند، هرچند که تسریع در گذار به انرژیهای پاک به دلیل سلطه پکن بر فناوریهای سبز، در بلندمدت نفوذ چین را تقویت خواهد کرد.
فرجام این رویارویی، نقطه عطفی در تاریخ هژمونی جهانی خواهد بود. آنچه در سال ۲۰۲۶ در تنگه هرمز میگذرد، صرفاً یک تنش نظامی نیست، بلکه پایان عصر سلاحهای اقتصادی یکجانبه است. اگر این بحران با بقای ساختار فعلی در تهران و عقبنشینی واشینگتن به پایان برسد، جایگاه ایالات متحده بهعنوان «تأمینکننده امنیت آبراههای آزاد» که یکی از ستونهای اصلی قدرت جهانیاش بود، برای همیشه فرو خواهد ریخت. واقعیت سرد ژئوپلیتیک نشان میدهد که جهان وارد عصری شده است که در آن نقاط انسداد جغرافیایی دیگر در انحصار ابرقدرتها نیستند. در این نظم نوین، سلاحهای اقتصادی سنتی کارایی خود را در برابر بازیگرانی که برای بقای خود میجنگند از دست دادهاند و قدرت واقعی نه در توان تحریم کردن، بلکه در توانایی مدیریت وابستگیهای متقابل و گریز از بنبستهای جغرافیایی تعریف میشود؛ واقعیتی که نشاندهنده تضعیف بازگشتناپذیر نفوذ ایالات متحده در معماری امنیتی و اقتصادی جهان است.
منبع:
فایننشال تایمز (۲۷ مارس ۲۰۲۶)، «اقتصاد جهانی گروگان ایران است. آیا میتوان آن را آزاد کرد؟ گفتوگو با ادوارد فیشمن»
سومایا کینز با ادوارد فیشمن، پژوهشگر ارشد اندیشکدهٔ شورای روابط خارجی، صحبت میکند.
