چکیده:
هوش مصنوعی (AI) یک اصطلاح کاملاً کلیدی در واقعیت دیجیتال معاصر است. این اصطلاح به واژهای چتری برای طیف گستردهای از فناوریهایی تبدیل شده است که با سرعت زیادی در حال توسعهاند، بخشها و حوزههای گوناگونی را دربر میگیرند و بر آنها تأثیر میگذارند و، در نتیجه، تأثیر فزایندهای بر نحوه زندگی روزمره و/یا کار تعداد هرچه بیشتری از مردم دارند. گفتمان عمومی درباره هوش مصنوعی اغلب شامل استعاره یا دیگر صورتهای تصویرپردازی است و ازاینرو، یکی از شیوههای رایج برای بازنمایی هوش مصنوعی چیزی است که گاهی «استعاره مغز آبی» نامیده میشود. این استعاره بصری، از سوی طیف نسبتاً متنوعی از خطابکنندگان (ذینفعان)، بهمنظور دربرگرفتن عناصر اساسی هوش مصنوعی، از طریق نسبتدادن ویژگیهای انسانگونه به آن، بهطور مکرر مورد استفاده قرار میگیرد. در پژوهش حاضر، پیشینه نشانهشناختی «استعاره مغز آبی» برای هوش مصنوعی را توصیف میکنیم. با الهام از اصطلاحشناسی اومبرتو اکو، استعاره را بهمثابه کارکردی از دانشنامه اجتماعی ـ فرهنگی درک میکنیم؛ دانشنامهای که روابط مرتبطِ شباهت میان هوش مصنوعی و مغز انسان را که در پسِ تولید و تفسیر استعاری قرار دارند، تعیین میکند. ما به بررسی ویژگیهایی میپردازیم که «استعاره مغز آبی» را از منظر بصری مشخص میکنند و میکوشیم برخی از معانی آن را تفسیر کنیم. همچنین تأکید خواهیم کرد که این استعاره چگونه بر استعاره (قدیمیتر) «رایانه یک مغز است» بنا میشود. در نهایت، بهاختصار توضیح میدهیم که «استعاره مغز آبی» چگونه با گفتمانهای هنجاری گوناگون درباره هوش مصنوعی مرتبط است.
اگر نام هوش مصنوعی را در گوگل جستوجو کنید، بهاحتمال زیاد با تصویری آشنا روبهرو میشوید: یک مغز انسانی که در میان خطوط درخشان مداری و نوری آبیرنگ محصور شده است. این تصویر آنقدر تکرار شده که دیگر حتی متوجه غرابتش نمیشویم؛ چرا مغزی که در واقعیت خاکستریرنگ است، همیشه آبی نمایش داده میشود؟ و اصلاً چرا برای توضیح فناوریای که هیچ شباهت زیستی به انسان ندارد، سراغ تصویر مغز میرویم؟
مقالهٔ «استعارهٔ مغز آبی برای هوش مصنوعی» نوشتهٔ بنت سورنسن و مارتین تلفسن، دقیقاً همین پرسش بهظاهر ساده را دستمایهٔ پژوهشی عمیق در حوزهٔ نشانهشناسی قرار داده است. نویسندگان با تکیه بر نظریهٔ اومبرتو اکو، نشان میدهند که این تصویر رایج، نه یک انتخاب تصادفی طراحان گرافیک، بلکه محصول شبکهای پیچیده از معانی فرهنگی، تاریخی و ادراکی است که در طول دههها شکل گرفته است.
از رویارویی نمادین رایانهٔ دیپبلو با گری کاسپاروف در سال ۱۹۹۷ گرفته تا ریشههای استعارهٔ کهن «رایانه یک مغز است» که از دههٔ ۱۹۴۰ رواج یافت، این مقاله مسیر شکلگیری یکی از تأثیرگذارترین تصاویر بصری عصر دیجیتال را دنبال میکند. اما فراتر از ردیابی تاریخی، پرسش اصلی نویسندگان این است: وقتی ما مغز انسان و هوش مصنوعی را در کنار هم قرار میدهیم، دقیقاً چه چیزی را شبیه هم میبینیم و چه چیزی را نادیده میگیریم؟
با استفاده از روشی دقیق مبتنی بر چهار علت ارسطویی، نویسندگان تصویری واقعی از وبسایت یونسکو را واکاوی میکنند و لایه به لایه نشان میدهند که چگونه یک استعارهٔ بصری میتواند همزمان امیدبخش و نگرانکننده باشد؛ هم هوش مصنوعی را برای عموم مردم قابلفهم و کمتر تهدیدآمیز جلوه دهد، و هم بستری برای انتظارات غیرواقعی و توهم خودمختاری این فناوری فراهم کند.
این پژوهش برای هرکسی که دربارهٔ نحوهٔ شکلگیری تصورات عمومی از فناوریهای نوین کنجکاو است، پاسخی روشنگر ارائه میدهد: استعارهها هرگز بیطرف نیستند؛ آنها انتخاب میکنند چه چیزی را برجسته و چه چیزی را پنهان کنند.
در ادامه، خلاصهای ساختاریافته از مقاله را میخوانید که مسیر استدلالی نویسندگان را از مقدمهٔ تاریخی تا تحلیل نشانهشناختی و پیامدهای هنجاری این استعاره دنبال میکند.
