اشتراک و تنوع در بازنمایی‌های ذهنی موسیقی که با مقایسه‌ی بین فرهنگیِ ریتم‌های پیشین در ۱۵ کشور آشکار شد

نویسندگان:

ریکاردو و همکاران

اطلاعات انتشار:

چکیده:

موسیقی در هر جامعه شناخته‌شده‌ای وجود دارد، اما از مکانی به مکان دیگر متفاوت است. چه چیزی، اگر وجود داشته باشد، برای شناخت موسیقی جهانی است؟ ما امضای بازنمایی‌های ذهنی ریتم را در ۳۹ گروه شرکت‌کننده در ۱۵ کشور، شامل جوامع شهری و جمعیت‌های بومی، اندازه‌گیری کردیم. شنوندگان ریتم‌های «بذر» تصادفی را بازتولید کردند؛ بازتولیدهای آنها به عنوان محرک (مانند بازی «تلفن») بازخورد داده شد، به طوری که سوگیری‌های آنها (اولیه) را می‌توان از توزیع بازتولیدها تخمین زد. هر گروه آزمایش‌شده، یک اولیه پراکنده با اوج‌هایی در ریتم‌های با نسبت صحیح نشان داد. با این حال، اهمیت نسبت‌های صحیح مختلف در بین گروه‌ها متفاوت بود، که اغلب منعکس‌کننده شیوه‌های موسیقی محلی است. نتایج ما یک ویژگی مشترک از شناخت موسیقی را نشان می‌دهد: «مقولات» گسسته ریتم در نسبت‌های صحیح کوچک. این بازنمایی‌های گسسته به طور قابل قبولی سیستم‌های موسیقی را در مواجهه با انتقال فرهنگی تثبیت می‌کنند، اما با سنت‌های خاص فرهنگ تعامل دارند تا تنوعی را که هنگام بررسی بازنمایی‌های ذهنی در بسیاری از فرهنگ‌ها مشهود است، به دست آورند.

موسیقی در همه جوامع انسانی حضور دارد، اما آیا شیوه‌ای که ذهن ما ریتم را درک می‌کند نیز در سراسر جهان مشترک است؟ این مقاله از یک پرسش ساده اما بنیادی آغاز می‌کند: وقتی انسان‌ها بدون توجه به زبان، جغرافیا و سنت موسیقایی‌شان با یک ریتم مواجه می‌شوند، آیا ذهنشان آن را به شیوه‌ای مشابه سازمان‌دهی می‌کند؟ پاسخ به این پرسش می‌تواند مرز میان آنچه در شناخت موسیقی ریشه‌ای مشترک دارد و آنچه محصول فرهنگ و تجربه است را روشن‌تر کند.

پژوهشگران برای بررسی این موضوع، آزمایشی بین‌فرهنگی طراحی کردند که در آن ۳۹ گروه از ۱۵ کشور و پنج قاره، از جوامع شهری و دانشگاهی گرفته تا جوامع بومی و نوازندگان با پیشینه‌های موسیقایی متفاوت، مورد مطالعه قرار گرفتند. شرکت‌کنندگان ریتم‌های کوتاه و تصادفی را بازتولید می‌کردند و هر بازتولید دوباره به‌عنوان محرک مرحله بعد پخش می‌شد؛ فرایندی شبیه بازی «تلفن» که در آن، سوگیری‌های ذهنی به‌تدریج خود را آشکار می‌کنند.

نتیجه، تصویری جالب از رابطه ذهن و فرهنگ ارائه می‌دهد. در تمام گروه‌های بررسی‌شده، ریتم‌ها به شکل کاملاً پیوسته و تصادفی باقی نماندند، بلکه به سمت الگوهای گسسته و نسبت‌های عددی ساده حرکت کردند. این الگو حتی در جوامعی دیده شد که ارتباط محدودی با سنت موسیقی غربی داشتند؛ موضوعی که از وجود یک گرایش مشترک در شناخت ریتم حکایت می‌کند.

اما داستان به همین‌جا ختم نمی‌شود. فرهنگ همچنان نقش مهمی دارد. اهمیت برخی نسبت‌های ریتمی میان گروه‌ها تفاوت داشت و این تفاوت‌ها اغلب با سنت‌های موسیقایی و میزان مواجهه افراد با موسیقی‌های خاص ارتباط داشت. حتی مشخص شد که دانشجویان و کاربران آنلاین در کشورهای مختلف، از نظر الگوهای ادراک ریتم، گاهی بیش از آنکه به گروه‌های هم‌کشور خود شبیه باشند، به یکدیگر شباهت دارند؛ یافته‌ای که درباره تأثیر موسیقی جهانی‌شده بر شناخت موسیقایی نکته مهمی مطرح می‌کند.

چکیده مبسوط مسیر این پژوهش را از پرسش اولیه تا طراحی آزمایش، یافته‌های بین‌فرهنگی، نقش تجربه موسیقایی و پیامدهای روش‌شناختی آن دنبال می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه یک ریتم ساده می‌تواند پنجره‌ای به تعامل پیچیده میان زیست‌شناسی، ذهن و فرهنگ باز کند. در ادامه، محدودیت‌های پژوهش و پرسش‌هایی که برای مطالعات آینده باقی مانده‌اند نیز بررسی می‌شوند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *