پایان یک دوران: اقتصاد سیاسی فروپاشی نظم پساجنگ سرد

مقدمه: افول اجماع پساجنگ سرد

دوران اجماع پساجنگ سرد بر سر «جهانی‌شدن» – جهانی تک‌قطبی به رهبری ایالات متحده – حدوداً در سال ۲۰۱۶ به پایانی قطعی رسید. مشخصه این دوره، اجماع ایالات متحده، چین و عمده کشورهای ثروتمند بر سر سودمند بودن جهانی‌شدن بود. اکنون اما جهان وارد عصری جدید، چندقطبی و پرتنش‌تر شده است. این دگرگونی، در نارضایتی‌های عمیقی ریشه دارد که از پیامدهای اقتصادی نابرابر جهانی‌شدن نشئت گرفته است.

استدلال اصلی این یادداشت، ردیابی زنجیره علت و معلولی این تحول است: پیامدهای توزیعی جهانی‌شدن (بخش ۱)، ساختار اجتماعی نوینی با نخبگانی جداافتاده پدید آورد (بخش ۲) که مستقیماً به یک واکنش سیاسی قدرتمند دامن زد (بخش ۳) و در نهایت، در حال شکل دادن به یک نظام نوین جهانی است (بخش ۴). یکی از شواهد کلیدی برای درک این دگرگونی، «منحنی فیلی[1]» است که توسط برانکو میلانوویچ تهیه شده است. این نمودار به‌وضوح برندگان و بازندگان جهانی‌شدن را در فاصله سال‌های ۱۹۸۸ تا ۲۰۰۸ به تصویر می‌کشد و ابزاری برای تشخیص تنش‌های اقتصادی است که زمینه‌ساز آشفتگی‌های سیاسی کنونی شد.

منحنی فیلی

میوه‌های نابرابر جهانی‌شدن: تشریح یک بحران

درک دقیق پیامدهای اقتصادی دوره جهانی‌شدن از ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۶، برای تشخیص علل آشفتگی‌های سیاسی کنونی امری حیاتی است. این دوره که با خوش‌بینی همراه بود، در عمل توزیع بسیار نابرابری از منافع را به همراه داشت که زمینه‌ساز واکنش‌های سیاسی گسترده‌ای شد. تحلیل برانکو میلانوویچ در «منحنی فیلی»، این توزیع نابرابر را به تصویر می‌کشد و سه گروه اصلی از برندگان و بازندگان را مشخص می‌کند:

  • طبقه متوسط جهانی: بزرگ‌ترین دستاوردها در زمینه رشد درآمد، نصیب بخش میانی توزیع درآمد جهانی شد. این بخش که در منحنی فیلی به شکل «پشتِ برافراشته فیل» قابل رویت است، عمدتاً شامل طبقات متوسط در حال ظهور در کشورهای آسیایی مانند چین، هند و ویتنام می‌شود.
  • طبقه متوسط غرب: در مقابل، طبقات کارگر و متوسط در کشورهای پردرآمد غربی، رشدی ناچیز یا حتی صفر را در درآمدهای واقعی خود تجربه کردند. این گروه که در نمودار در «پایینِ خرطوم فیل» قرار دارند، شامل افرادی می‌شوند که در دهک‌های ۷۵ تا ۹۰ توزیع درآمد جهانی جای می‌گیرند. این رکود درآمدی، احساس عقب‌ماندگی و سرخوردگی را در بخش بزرگی از جمعیت این کشورها تقویت کرد و توضیح‌دهنده رشد پوپولیسم در این کشورهاست.
  • نخبگان جهانی: در نهایت، ثروتمندترین یک درصد جمعیت جهان شاهد رشد درآمدی فوق‌العاده‌ای بودند که از تمام گروه‌های دیگر پیشی گرفت. این جهش خیره‌کننده که در «نوکِ بلندِ خرطوم فیل» قابل مشاهده است، شکاف میان نخبگان جهانی و سایر شهروندان را عمیق‌تر کرد.

این رخدادها پیامدهای سیاسی ژرفی به همراه داشت. «بازندگان اقتصادی» در کشورهای پردرآمد غربی احساس می‌کردند که فریب خورده و تحقیر شده‌اند. واقعیت این بود که نخبگان از جهانی‌شدن سود می‌بردند، درحالی‌که طبقات کارگر و متوسط بومی در حال جا ماندن بودند. این وضعیت، بستری حاصلخیز برای خیزش پوپولیسم فراهم آورد. این واگرایی اقتصادی، همچنین به شکل‌گیری طبقه‌ای جدید از نخبگان منجر شد که بیش از پیش از هم‌وطنان خود فاصله گرفته بودند.

نخبگان جدید و شکاف بزرگ: گسست اجتماعی

تحولات اقتصادی دوران جهانی‌شدن تنها به نابرابری عددی محدود نشد، بلکه ساختار اجتماعی جدیدی را با ظهور نوعی طبقه نخبه نوین پدید آورد. این نخبگان جدید، نه تنها از نظر اقتصادی، بلکه از نظر ایدئولوژیک و اجتماعی نیز از سایر شهروندان فاصله گرفتند.

میلانوویچ این پدیده جدید را «هوموپلوتیا[2]» می‌نامد. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که در آن نخبگان به طور هم‌زمان هم در دهک بالای درآمد سرمایه (به‌عنوان سرمایه‌دار) و هم در دهک بالای درآمد کار (به‌عنوان متخصصان با دستمزد بالا) قرار دارند. این ادغام منابع ثروت، طبقه‌ای «ابر نخبه[3]» به وجود آورده است که بیش از پیشینیان خود، به سرمایه‌داری و مالکیت خصوصی باور دارد. از آنجا که این گروه موفقیت خود را نتیجه کار سخت و شایستگی می‌دانند، این باور در آن‌ها تقویت می‌شود که افراد کم‌تر موفق، «شایستگی کمتری» دارند یا تنبل هستند. این نگرش به چیزی منجر می‌شود که می‌توان آن را «تحقیر فقرا» نامید.

با گذر زمان، طبقه نخبه ملی به‌تدریج به یک طبقه «ابر نخبه جهانی» تبدیل شد که از وفاداری‌ها و دغدغه‌های ملی خود فاصله گرفته بود. این نخبگان بیش از آنکه با هم‌وطنان خود اشتراک داشته باشند، با همتایان خود در دیگر کشورها احساس نزدیکی می‌کردند. ترکیب رکود اقتصادی برای توده‌ها و ظهور نخبگانی جداافتاده از باقی مردم، کاتالیزوری برای یک واکنش سیاسی قدرتمند بود.

واکنش سیاسی: ظهور پوپولیسم و دولت‌گرایی جدید

ظهور جنبش‌های پوپولیستی، پیامد مستقیم و منطقی شکاف‌های اقتصادی و اجتماعی بود که پیشتر توصیف شد. این واکنش سیاسی، به شکل‌های موازی در نظام‌های سیاسی گوناگون بروز کرد و یک ویژگی مشترک داشت: بهره‌برداری از نارضایتی عمومی برای تضعیف نخبگان پیشین و تقویت قدرت دولت.

در ایالات متحده، جنبش «اول آمریکا» به رهبری دونالد ترامپ، واکنشی علیه «نخبگان لیبرال دو ساحل» بود که از نظر پایگاه رأی خود، جداافتاده و بی‌توجه به منافع ملی تلقی می‌شدند. این جنبش با احساسات ضدمهاجرتی و ضد جهانی‌شدن تغذیه می‌شد. در چین، تحکیم قدرت شی جین‌پینگ را می‌توان به‌عنوان حرکتی از سوی تشکیلات حزب کمونیست برای بازگرداندن اقتدار دولت بر نخبگان ثروتمند بخش خصوصی تفسیر کرد که در حال کسب نفوذ بیش از حد در برابر دولت بودند. در روسیه نیز سرویس‌های امنیتی به رهبری پوتین کنترل را به دست گرفتند. این گروه در واکنش به الیگارش‌های دوران یلتسین، قدرت دولت را تحکیم بخشیدند و نخبگان اقتصادی پیشین را به حاشیه راندند.

نخ تسبیح این تحولات، بهره‌برداری از نارضایتی عمومی توسط یک نیروی سیاسی جدید بود که نخبگان قبلی را کنار زد و قدرت دولت را تقویت کرد. جذابیت اصلی این گرایش سیاسی جدید، طرد پروژه‌های نخبگان جهان‌گرا (مانند مهاجرت و تجارت آزاد) و در عوض، تأکید بر ارزش شهروندی، منافع ملی و کنترل مرزها بود. این تغییر سیاسی گسترده، در حال شکل دادن به یک نظم جهانی جدید و اساساً متفاوت است.

نظم نوظهور: لیبرالیسم بازار ملی و تجارت اجباری

جهان در حال عبور از دوران جهانی‌شدن نئولیبرال و ورود به یک پارادایم جدید است. برانکو میلانوویچ این نظام نوظهور را «لیبرالیسم بازار ملی[4]» می‌نامد. این سیستم، اصول لیبرالیسم را به شکلی گزینشی به کار می‌گیرد و تناقضی بنیادین را در خود دارد: نقش دولت در عرصه بین‌المللی گسترش می‌یابد، در حالی که در عرصه داخلی محدود می‌شود. این نظام دو ویژگی اصلی دارد:

  1. طرد بُعد بین‌المللی: مؤلفه‌های بین‌المللی نئولیبرالیسم (تجارت آزاد، تعرفه‌های پایین و تصمیم‌گیری‌های اقتصادی غیرسیاسی) کنار گذاشته می‌شوند. به‌جای آن، دولت برای جنگ تجاری آماده می‌شود و از سیاست‌هایی مانند حمایت‌گرایی، اعمال تعرفه و ابزارهای فشار اقتصادی و قدرت سیاسی برای کسب منافع ملی بهره می‌برد.
  2. حفظ بُعد داخلی (بازار): در مقابل، مؤلفه‌های داخلی نئولیبرالیسم حفظ و حتی تعمیق می‌شوند. سیاست‌هایی مانند مقررات‌زدایی و نرخ‌های مالیاتی پایین برای سرمایه به قوت خود باقی هستند و دولت از مداخله در نتایج بازار داخلی منع می‌شود. با این حال، این لیبرالیسم به حوزه اجتماعی داخلی تسری نمی‌یابد و سیاست‌هایی مانند تبعیض مثبت[5] برای اقلیت‌های مختلف رد می‌شوند.

این تحولات، درک از تجارت بین‌الملل را عمیقاً تغییر داده است. دیدگاه کلاسیک، تجارت را نیرویی برای صلح و حفظ منافع همه گروه‌ها می‌دانست. اما درک جدید، تجارت را به مثابه یک درگیری قهری و حاصل جمع صفر می‌بیند. این تغییرات، نشان‌دهنده حرکت به سوی جهانی چندپاره‌تر و رقابتی‌تر است.

جمع‌بندی: آینده‌ای چندقطبی و پرتنش

دوران جهانی‌شدن به پایان رسیده و جای خود را به جهانی چندقطبی داده است؛ جهانی که با رقابت قدرت‌های بزرگ، سیاست‌های اقتصادی قهری و شکاف‌های عمیق سیاسی در درون کشورها تعریف می‌شود. این تحول، ریشه در توزیع نابرابر منافع جهانی‌شدن داشت که به واکنش‌های پوپولیستی و بازگشت دولت‌گرایی منجر شد.

با این حال، همان‌طور که برانکو میلانوویچ تأکید می‌کند، محرک‌های بنیادین جهانی‌شدن – یعنی «نفع شخصی و فناوری» – را نمی‌توان معکوس کرد؛ بنابراین، جهان در حال حرکت معکوس نسبت به جهانی‌شدن نیست، بلکه وارد شکل جدید و پرتنش‌تری از آن شده است. در این نظم نوظهور که «لیبرالیسم بازار ملی» نامیده می‌شود، رقابت جایگزین همکاری شده و تجارت به ابزاری برای اعمال قدرت تبدیل شده است.

[1] Elephant Curve

[2] homoploutia

[3] super-elite

[4] National Market Liberalism

[5] affirmative action

امیرحسین شمسی

امیرحسین شمسی

دانشجوی کارشناسی اقتصاد دانشگاه امام صادق (علیه‌السلام)
پژوهشگر هستۀ مطالعات توسعه

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *