هسته‌ها

بازگشت به عصر سیاست صنعتی: تحلیل گذار از «دولت کارآفرین» به «مدل‌های استثماری»

ماریانا مازوکاتو در این تحلیل، به واکاوی بازگشت پرهیاهوی استراتژی صنعتی به ایالات متحده می‌پردازد و استدلال می‌کند که اگرچه مداخله دولت در بازار ریشه‌ای تاریخی در موفقیت‌های بزرگ آمریکا (مانند پیدایش اینترنت و GPS) دارد، اما مدل کنونی در دولت ترامپ به مسیری اشتباه منحرف شده است. او با نقد رویکرد «استثماری» فعلی هشدار می‌دهد که استفاده از ابزارهایی مانند سهام دولتی و تعرفه‌ها بدون داشتن اهداف استراتژیک و حذف شروط حمایتی از کارگران، تنها به نفع سرمایه‌گذاران خصوصی تمام می‌شود و ظرفیت‌های نوآوری بلندمدت کشور را تضعیف می‌کند. او تأکید می‌کند که برای دستیابی به شکوفایی واقعی، سیاست‌های صنعتی باید حول ماموریت‌های مشخص برای حل چالش‌های اجتماعی سازماندهی شوند تا تضمین گردد که وقتی مردم ریسکِ سرمایه‌گذاری‌های کلان را می‌پذیرند، در پاداش و دستاوردهای آن نیز سهیم باشند.

بازگشت به عصر سیاست صنعتی: تحلیل گذار از «دولت کارآفرین» به «مدل‌های استثماری» بیشتر بخوانید »

از «بحران فراگیر» به «فرصت فراگیر»: بازتعریف پارادایم توسعه در نظم جهانی پس از ۲۰۲۵

درآمد: پایان نظم پس از جنگ جهانی دوم و زایش قرن جدید سال ۲۰۲۵ از منظر ریاضی یک «مربع کامل» (۴۵ در ۴۵) با تقارنی نادر است؛ اما در پهنۀ ژئوپلیتیک، این سال نماد انقضای رسمی نظم جهانی است که هشتاد سال پیش در پی ویرانه‌های جنگ جهانی دوم بنا شد. همان‌طور که سال ۱۶۰۰

از «بحران فراگیر» به «فرصت فراگیر»: بازتعریف پارادایم توسعه در نظم جهانی پس از ۲۰۲۵ بیشتر بخوانید »

ایالات متحده به سراغ سرمایه‌داری دولتی می‌رود

اقتصاد لسه‌فر را کنار بگذارید. برای رقابت با چین، واشنگتن دیگر باور ندارد که نیروهای بازار به‌تنهایی از آمریکا محافظت خواهند کرد؛ ازاین‌رو دولت در شرکت‌هایی که برای تولید نیمه‌رساناها، عناصر نادر خاکی، لیتیوم و دیگر نهاده‌های راهبردی حیاتی‌اند، سهام می‌خرد. با وجود مخاطرات مداخلۀ سیاسی، منطق راهبردی این رویکرد قانع‌کننده است. در صنایعی که

ایالات متحده به سراغ سرمایه‌داری دولتی می‌رود بیشتر بخوانید »

موانع پنهان توسعه و نقش رهبری

مقدمه: فراتر از موانع ساختاری در دهۀ ۱۹۶۰، فضای فکری حاکم بر مطالعات توسعه در آمریکای لاتین، عمیقاً بدبینانه بود. بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی، ریشۀ مشکلات منطقه را در «علل ساختاری» ریشه‌دار می‌دانستند؛ موانعی که هرگونه تلاش برای اصلاح را از پیش شکست‌خورده می‌کرد. در چنین فضایی، آلبرت هیرشمن با به چالش کشیدن این

موانع پنهان توسعه و نقش رهبری بیشتر بخوانید »

قدرت، توانگرسالاری و اقتصاد سیاسی

دهه ۱۹۸۰ نقطه عطفی در افزایش نابرابری بوده است. کروگمن نقش جهانی‌سازی را کمرنگ دانسته و بر عواملی مانند افول اتحادیه‌های کارگری و سیاست‌های خصمانه داخلی در آمریکا تأکید می‌کند. ولف ضمن تأیید این موارد، نقش تغییرات در حاکمیت شرکتی (به‌ویژه حداکثرسازی ارزش سهامداران) و پیشرفت‌های تکنولوژیک را نیز برجسته می‌سازد. یک نگرانی اساسی در این گفتگو، تبدیل سرمایه‌داری به الیگارشی و فساد است. هر دو معتقدند که تمرکز شدید ثروت به قدرت سیاسی عظیمی منجر شده است. کروگمن به طور خاص بر نقش «پلوتوکرات‌ها» (ثروتمندان پرنفوذ) بیش از شرکت‌های بی‌چهره تأکید دارد و راه‌حل را در مالیات‌ستانی تصاعدی می‌بیند. ولف نیز با اشاره به تحلیل‌های مارکس، بر جدایی‌ناپذیری ثروت و قدرت تأکید کرده و کنترل ثروتمندان بر رسانه‌ها و سیاست را تهدیدی برای دموکراسی می‌داند. در مورد تورم اخیر، هر دو معتقدند که کسری بودجه آمریکا عامل اصلی نبوده و مشکلات زنجیره تأمین و تقاضای جهانی پس از کووید نقش مهم‌تری داشته‌اند. در مورد بدهی ملی، آن‌ها معتقدند که تا زمانی که آمریکا به ارز خود وام می‌گیرد، خطر بحران ناشی از عدم تمایل خریداران خارجی (مانند چین) اندک است، هرچند این اعتماد ابدی نیست. اقتصاد چین با مشکل «مصرف ناکافی» و مازاد تجاری عظیم روبروست. به گفته کروگمن، راه‌حل این مشکل (افزایش مصرف داخلی و تقویت شبکه تأمین اجتماعی) از نظر فنی ساده است، اما به دلایل ایدئولوژیک و سیاسی توسط رهبری چین اجرا نمی‌شود. این امتناع از اصلاح، می‌تواند به بی‌ثباتی اجتماعی منجر شود. کروگمن روایت «افول اروپا» را رد می‌کند و معتقد است که این تصور بر اساس معیارهای محدود (مانند تسلط آمریکا بر شرکت‌های فناوری) شکل گرفته و شاخص‌های رفاهی دیگر را نادیده می‌گیرد. در مورد دفاع اروپا، هر دو معتقدند که افزایش هزینه‌های نظامی برای مقابله با تهدیداتی مانند روسیه، نیازمند افزایش ناچیزی در تولید ناخالص داخلی است و دولت رفاه را به خطر نمی‌اندازد. ولف بر این باور است که آینده بریتانیای پس از برگزیت، در گرو نزدیکی بیشتر به اروپاست، زیرا هر دو در برابر سیاست‌های دولت آینده احتمالی آمریکا، در یک جبهه قرار دارند. هر دو کارشناس تأثیر هوش مصنوعی بر بخش خدمات فناوری اطلاعات در کشورهایی مانند هند را یک تهدید جدی می‌دانند. هوش مصنوعی، به‌ویژه در برنامه‌نویسی، می‌تواند جایگزین نیروی کار ماهر و ارزان شود و یکی از مهم‌ترین نردبان‌های توسعه اقتصادی برای کشورهای در حال توسعه را از بین ببرد.

قدرت، توانگرسالاری و اقتصاد سیاسی بیشتر بخوانید »

پایان یک دوران: اقتصاد سیاسی فروپاشی نظم پساجنگ سرد

جهانی که تا دیروز «برنده – برنده» تصور می‌شد، چگونه به صحنه‌ای از خشم، پوپولیسم و جنگ تجاری بدل شد؟ اگر جهانی‌شدن قرار بود رفاه به ارمغان بیاورد، چرا به فروپاشی اجماع پساجنگ سرد انجامید؟ گفت‌وگوی مارتین ساندبو با برانکو میلانوویچ، با تکیه بر «منحنی فیل» مشهور او، پرده از زنجیره‌ای علت‌ومعلولی برمی‌دارد که از نابرابری‌های پنهان آغاز شد، به شکاف میان نخبگان و جامعه انجامید و امروز در حال زایش نظمی نوین، چندقطبی و پرتنش است؛ نظمی که نه بازگشت به گذشته است و نه ادامه ساده جهانی‌شدن

پایان یک دوران: اقتصاد سیاسی فروپاشی نظم پساجنگ سرد بیشتر بخوانید »

دشمن جدید آمریکا، اروپاست؟ پنج تحلیل کلیدی درباره نظم نوین جهانی

در دورانی که عدم قطعیت و تغییرات سریع، سیاست جهانی را تعریف می‌کنند، احساس سردرگمی طبیعی است. به نظر می‌رسد اتحادهای قدیمی در حال فروپاشی و رقابت‌های جدید در حال شکل‌گیری هستند. قسمت سوم از گفتگوی اخیر میان مارتین ولف و پل کروگمن، پرده از چند حقیقت غافلگیرکننده و تکان‌دهنده درباره نظم نوین جهانی برمی‌دارد. این گفتگو نشان می‌دهد که چگونه چرخش ایدئولوژیک و درون‌گرایانه آمریکا، به طور ناخواسته در حال خلق یک اروپای مستقل و تسریع سلطۀ جهانی چین است؛ واقعیتی که از خلال پنج تحلیل کلیدی این گفتگو آشکار می‌شود.

دشمن جدید آمریکا، اروپاست؟ پنج تحلیل کلیدی درباره نظم نوین جهانی بیشتر بخوانید »

آنچه مرکانتیلیست‌ها درست فهمیدند

با آنکه اقتصاد مدرن تا حد زیادی بر شالودۀ نقد آدام اسمیت بر مرکانتیلیسم بنا شده است، دنی رودریک یادآور می‌شود که این نقد، در عین اهمیتش، به شکل‌گیری نوعی غفلت در اندیشۀ اقتصادی انجامیده است. به‌زعم او، سه اصول محوری مرکانتیلیستی، برخلاف تصویری که معمولاً از آن‌ها ارائه می‌شود، نه‌تنها بی‌اعتبار نشده‌اند، بلکه در عمل کارآمد باقی مانده‌اند و حتی در شکل‌گیری برخی از موفق‌ترین تجربه‌های اقتصادی دوران معاصر نقشی تعیین‌کننده داشته‌اند: ۱. اولویت تولید بر مصرف: برخلاف تمرکز اسمیت بر مصرف‌کننده، مرکانتیلیست‌ها بر اهمیت تولید، مشاغل و ساختار اقتصاد تأکید داشتند. این دیدگاه به درک بهتر پیامدهای اجتماعی و سیاسی تحولات اقتصادی کمک می‌کند. ۲. همکاری نزدیک دولت و کسب‌وکار: در حالی که تفکر اسمیت از یک رابطه مبتنی بر فاصله (arm’s length) برای جلوگیری از فساد حمایت می‌کند، رویکرد مرکانتیلیستی یک همکاری نزدیک و تکرارشونده را برای یادگیری و تطبیق سریع سیاست‌ها تشویق می‌کند. ۳. عمل‌گرایی در برابر نسخه‌های جهانی: مرکانتیلیسم به جای ارائه راه‌حل‌های جهان‌شمول، بر سیاست‌های عمل‌گرایانه، زمینه‌محور و اغلب غیرمتعارف تأکید می‌ورزد که با شرایط محلی سازگار شده‌اند. این اصول مرکانتیلیستی نه تنها در راهبُردهای رشد معجزه‌آسای شرق آسیا (به‌ویژه چین) قابل مشاهده است، بلکه به توضیح واکنش‌های منفی اخیر علیه جهانی‌شدن و ظهور پوپولیسم کمک می‌کند. علاوه بر این، در گذار به اقتصاد سبز، سیاست‌های صنعتی به سبک مرکانتیلیستی در ترویج انرژی‌های تجدیدپذیر بسیار مؤثرتر از راه‌حل‌های مبتنی بر بازار مانند مالیات بر کربن عمل کرده‌اند. در نهایت، رودریک نتیجه می‌گیرد که یک رویکرد متعادل که بینش‌های قدرتمند اسمیت در مورد بازار را با عمل‌گرایی مرکانتیلیستی در مورد تولید و نقش دولت ترکیب کند، برای سیاست‌گذاری مؤثر ضروری است.

آنچه مرکانتیلیست‌ها درست فهمیدند بیشتر بخوانید »

مرد خشمگین: تحلیلی بر ریشه‌های اقتصادی جنبش MAGA و سیاست‌های جایگزین آن

در این گزارش، به تحلیل قسمت دوم از فصل دوم گفت‌وگوی میان مارتین وُلف و پل کروگمن در پادکست «The Economics Show» پرداخته می‌شود. موضوع قسمت دوم، ریشه‌های اقتصادی و اجتماعی پدیدۀ «مرد ماگا» (MAGA Man) و آینده سیاسی آمریکا است. در این گفت‌وگو تأکید می‌شود که یک نارضایتی اقتصادی واقعی در میان مردان آمریکایی، به‌ویژه افراد فاقد تحصیلات دانشگاهی وجود دارد؛ نارضایتی‌ای که از کاهش مشارکت نیروی کار، از دست رفتن موقعیت اجتماعی و ناتوانی در سازگاری با اقتصاد خدماتی مدرن ناشی می‌شود و به رادیکالیسم سیاسی دامن می‌زند. این بحران ریشه در تحولات ساختاری عمیقی دارد: افول مشاغل صنعتی و فیزیکی که زمانی مزیت نسبی مردان بود، گسترش اقتصاد خدماتی و دانش‌بنیان، صعود چشمگیر زنان در عرصه تحصیلی و شغلی و تمرکز فرصت‌های اقتصادی در شهرهای بزرگ که مناطق صنعتی سنتی را به حاشیه رانده است. در چنین شرایطی، جنبش ماگا و سیاست‌مدارانی مانند دونالد ترامپ با وعده احیای نظمی اقتصادی و اجتماعی که عملاً منقضی شده – از زغال‌سنگ تا تولید صنعتی انبوه – به بهره‌برداری سیاسی از نارضایتی‌ها می‌پردازند؛ وعده‌هایی که از منظر اقتصادی امکان تحقق ندارند، اما «سیاست خشم» حتی بدون ارائه نتایج ملموس نیز توان پایداری دارد. در برابر این وضعیت، یک دستور کار سیاسی جایگزین در حال شکل‌گیری است که بر بهبود «قدرت خرید» متمرکز است و حل بحران مسکن از طریق تسهیل قوانین ساخت‌وساز، افزایش تراکم شهری و توسعه حمل‌ونقل عمومی را در اولویت می‌گذارد؛ ظهور چهره‌هایی مانند زهران ممدانی، شهردار نیویورک نیز بازتابی از ظرفیت این گفتمان به شمار می‌رود. در نهایت، به نظر می‌رسد راهبرد آیندۀ چپ میانه بر ترکیبی از دو مسیر استوار باشد: ترویج سیاست‌های مبتنی بر «فراوانی» برای بهبود شرایط زندگی از طریق اصلاحات ساختاری و در عین حال، اتخاذ رویکردی پوپولیستی به‌منظور مقابله با «الیگارشی غارتگر» و پاسخگو کردن ثروتمندان؛ مسیری که با وجود نخبگان ثروتمند و ضد دموکراسی، با دشواری‌های جدی همراه خواهد بود.

مرد خشمگین: تحلیلی بر ریشه‌های اقتصادی جنبش MAGA و سیاست‌های جایگزین آن بیشتر بخوانید »

چگونه هیرشمن بدبینی نسبت به توسعه جهان سوم را به چالش کشید؟

آلبرت هیرشمن 1992

این نوشتار به ایده‌های اصلی آلبرت هیرشمن در مقالۀ «اقتصاد سیاسی و امکان‌گرایی» می‌پردازد. این مقاله در کتاب «گرایشی به امید» منتشر شده است. هیرشمن استدلال می‌کند که اقتصاد و علوم سیاسی باید از انزوای رشته‌ای خود خارج شوند و به بررسی تعاملات پیچیدۀ میان نیروهای اقتصادی و سیاسی بپردازند. او با نقد مدل‌های ابتدایی که صرفاً یک حوزه را پیش‌نیاز دیگری می‌دانند، دو رویکرد اصلی را برای ایجاد پیوند میان این دو رشته مطرح می‌کند: «نظریه‌های اقتصادیِ سیاست» که ابزارهای اقتصادی را در پدیده‌های سیاسی به کار می‌گیرند و «ابعاد سیاسیِ پدیده‌های اقتصادی» که به کشف پیامدهای سیاسی پنهان در مفاهیم و رویدادهای اقتصادی می‌پردازد.
هیرشمن با الهام از الگوی مارکسی، مدلی پویا از تعامل میان سیاست و اقتصاد ارائه می‌دهد که در آن نیروهای اقتصادی در یک چارچوب سیاسی-نهادی مشخص پیش می‌روند تا زمانی که آن چارچوب به «قید» تبدیل شود و نیاز به تغییر سیاسی را ایجاب کند. این فرایند که به قانون بازدهی نزولی شباهت دارد، به زنجیره‌هایی از پیشرفت اقتصادی و اصلاحات سیاسی منجر می‌شود. علاوه بر این، او بر نقش «ادراک نادرست» در ایجاد نوسان میان نیروهای بازار و غیر بازار تأکید می‌کند و این ایده را مطرح می‌سازد که تناوب سیاست‌ها ممکن است از یک ترکیب بهینۀ پایدار، برتر باشد.
فلسفۀ بنیادین هیرشمن که آن را «امکان‌گرایی» می‌نامد، علوم اجتماعی را به فراتر رفتن از جستجوی قوانین کلی و پرداختن به یکتایی، خلاقیت و امکانات پیش‌بینی‌نشده در تغییرات اجتماعی فرامی‌خواند. او استدلال می‌کند که تغییرات بزرگ اجتماعی اغلب از مسیرهای غیرمنتظره‌ای حاصل می‌شوند، از جمله «موهبت‌های در لباس مبدل» (موانعی که به مزیت تبدیل می‌شوند)، «توالی‌های معکوس» (جایی که عمل، مقدم بر باور است) و به‌ویژه «پیامدهای ناخواسته»ی اقداماتی که برای حفظ وضع موجود طراحی شده‌اند. این رویکرد در برابر جبرگرایی قرار دارد و از «حقِ داشتن آینده‌ای پیش‌بینی‌نشده» دفاع می‌کند.

چگونه هیرشمن بدبینی نسبت به توسعه جهان سوم را به چالش کشید؟ بیشتر بخوانید »