چکیده:
از منتقدان و مفسران فرهنگی تا متخصصانی که میان تولید و مصرف بهمنظور کسب سود اقتصادی واسطهگری میکنند، اصطلاح «واسطههای فرهنگی» در دهههای اخیر به شیوههای گوناگونی تفسیر شده است. این افراد اغلب بهعنوان کارآفرینانی خودخواه و در پی حداکثرسازی ارزش اقتصادی تصویر شدهاند، در حالی که مجموعهی گستردهتری از انگیزههای سیاسی، اجتماعی و اخلاقی کارگران فرهنگی غالباً نادیده گرفته شده است. با تکیه بر یک تمرین خاطرهنویسی با ۲۰ کارگر فرهنگی در منچستر بزرگ و بیرمینگهام در سال ۲۰۱۳، ما پیشنهاد میکنیم که به موجی «سوم» از مطالعات دربارهی واسطههای فرهنگی نیاز است؛ موجی که بر کنشهای اجتماعیمحور و ارزشهای غیراقتصادی تأکید دارد. این پژوهش، حوزهای از کار فرهنگی را آشکار میسازد که میان اکوسیستمهای فرهنگی حرفهای و روزمره واسطهگری میکند؛ حوزهای که اغلب نادیده و کمارزش انگاشته میشود. این مطالعه، با تکیه بر بینشهای روششناختی حاصل از خاطرهنویسی بهعنوان یک تمرین بازاندیشانه، پیشنهاد میکند که باید اصطلاح «واسطهی فرهنگی» را بازپسگیریم و بازارزشگذاری کنیم تا این کار فرهنگی ریشهدار در بستر اجتماعی، بهویژه در دوران کنونی ریاضت اقتصادی و کاهش بودجههای هنری در انگلستان، نمایان شود.
اصطلاح «واسطهی فرهنگی» سالهاست با تصویر کارآفرینی خودخواه گره خورده است؛ کسی که میان تولید و مصرف فرهنگی پل میزند تا سود اقتصادی بیشتری بسازد. اما این مقاله، با تکیه بر یک پژوهش میدانی منحصربهفرد، نشان میدهد که زیر این روایت غالب، گروهی دیگر از کارگران فرهنگی فعالیت میکنند که داستانشان هرگز شنیده نشده است؛ کسانی که نه در پی سود، بلکه در پی پیوند فرهنگ با اجتماعات بهحاشیهراندهشدهاند. پژوهشگران دانشگاههای سالفورد و بیرمینگهام برای کشف این روایت پنهان، بیست کارگر فرهنگی در منچستر بزرگ و بیرمینگهام را به یک ماه خاطرهنویسی روزانه دعوت کردند تا واقعیت زندگی کاری آنان را، بدون واسطهی پرسشهای از پیش طراحیشدهی محقق، مستقیماً از زبان خودشان ثبت کنند.
نتیجه، تصویری صادقانه و گاه ناراحتکننده از کاری است که معمولاً نادیده گرفته میشود. هنرمندانی که در کنار مدیریت پروژههای هنری، ساعتها در روزهای تعطیل و بدون مزد صرف کارهای اداری میکنند؛ مدیرانی که میگویند میتوانند صدها هزار پوند برای دیگران جمعآوری کنند اما خود همیشه در تنگنای مالیاند؛ و فعالانی که هفت روز هفته، حتی در میان درد جسمی، میان مدرسه، اجرای هنری و خانواده در رفتوآمدند. آنچه این کارگران را متحد میکند، باوری مشترک به فرهنگ بهمثابهی عامل تغییر اجتماعی است، نه ابزار سودآوری. جالب آنکه بسیاری از آنان موفقیت خود را نه در دیدهشدن، بلکه در نامرئیماندن میدانند؛ همانطور که یکی از شرکتکنندگان میگوید، اگر کارش را خوب انجام دهد، کسی متوجه وجودش نمیشود. این پارادوکس، همراه با فشار مضاعف سیاستهای ریاضت اقتصادی و کاهش بودجههای هنری در انگلستان، تصویری از حرفهای میسازد که همزمان پرشور و طاقتفرسا، همزمان معنادار و ناپایدار است.
بر این اساس، نویسندگان پیشنهاد میدهند که زمان آن رسیده اصطلاح «واسطهی فرهنگی» بازتعریف و بازارزشگذاری شود؛ نه برای توصیف کارآفرینان اقتصادی صنایع خلاق، بلکه برای بهرسمیتشناختن کسانی که در فضای میانی میان فرهنگ حرفهای و زندگی روزمرهی اجتماعات، خاموش و بیادعا، کاری بنیادین انجام میدهند. این مقاله نهتنها بحثی نظری دربارهی مفهوم واسطهگری فرهنگی است، بلکه دعوتی است به بازاندیشی در نحوهی سیاستگذاری، تأمین مالی و ارزشگذاری بخش فرهنگ؛ پرسشی که در شرایط کنونی محدودیت بودجههای فرهنگی در سراسر جهان، اهمیتی روزافزون یافته است. برای آشنایی با جزئیات این پژوهش، روایتهای اصلی شرکتکنندگان، و چارچوب نظری کامل آن، میتوانید نسخهی کامل مقاله را دانلود کنید.
