چکیده:
منطق اقتصادی چه نقشی در گرایش چهرههای فرهنگی به راست پوپولیستیِ مبتنی بر نظریههای توطئه ایفا میکند؟ این مطالعه با تحلیل موردی راسل برند، و گذار او از یک چهره متعلق به چپ مترقی به راست پوپولیستیِ مبتنی بر نظریههای توطئه، به این پرسش میپردازد. با بهرهگیری از چارچوب نظریای که مفهوم «صنعت فرهنگ» هورکهایمر و آدورنو را با رویکرد راهبردی ـ رابطهای به پوپولیسم تلفیق میکند، مقاله استدلال میکند که گرایش برند به پوپولیسم راستگرای توطئهمحور با فرصتهای اقتصادی ایجادشده از سوی سرمایهداری پلتفرمی، توانایی او در شکلدهی به یک فرهنگ مشارکتی اقتصادی با مخاطبانش، و ادغام او در سپهر رسانهای گستردهترِ راست پوپولیستی و لیبرتارین همبستگی دارد. با تکیه بر تحلیل استنتاجی محتوای یوتیوب راسل برند و نیز تحلیل رسانهای، مقاله نشان میدهد که با وجود ادعای او مبنی بر قرار داشتن خارج از جریان اصلی رسانهها، پذیرش محتوای پوپولیستی راستگرا و توطئهمحور از سوی وی، در واقع مصداقی از استانداردسازی و عقلانیسازی محتوای قابلجایگزینیِ پادکستها برای جذب مخاطبانی خاص است. مطالعه حاضر درباره راسل برند نشان میدهد که برای تبیین گرایشهای معاصر به پوپولیسم راستگرا و گفتمانهای توطئهمحور، تمرکز بر عرصههای فرهنگی و صنعت فرهنگ، در اشکال متنوع اما همگونساز آن، از اهمیت اساسی برخوردار است.
قبل از آنکه پوپولیسم راست به یکی از مهمترین موضوعات مطالعات سیاسی و رسانهای تبدیل شود، بسیاری از پژوهشها این پدیده را عمدتاً در قالب احزاب، رهبران سیاسی و رقابتهای انتخاباتی بررسی میکردند. اما گسترش پلتفرمهای دیجیتال، شبکههای اجتماعی و اقتصاد مبتنی بر توجه، نشان داده است که رسانهها و تولیدکنندگان محتوا نیز نقشی تعیینکننده در شکلگیری و گسترش این جریانها دارند. مقاله «منطق اقتصادی گرایش چهرههای فرهنگی به راست پوپولیستی؛ مطالعه موردی راسل برند» از همین زاویه به مسئله مینگرد و تلاش میکند نشان دهد چگونه یک چهره مشهور فرهنگی، در تعامل با سازوکارهای اقتصادی پلتفرمهای دیجیتال، به تدریج به یکی از مهمترین تولیدکنندگان محتوای راست پوپولیستی و توطئهمحور تبدیل میشود.
نویسنده با بهرهگیری از نظریه «صنعت فرهنگ» آدورنو و هورکهایمر، استدلال میکند که صنعت فرهنگ در عصر سرمایهداری پلتفرمی تنها به تولید سرگرمی محدود نیست، بلکه به سازوکاری برای تولید، استانداردسازی و کالاییسازی گفتمانهای سیاسی نیز تبدیل شده است. از این منظر، محتوای سیاسی نیز همانند سایر محصولات فرهنگی تابع منطق بازار، الگوریتمهای پلتفرمها و اقتصاد توجه است. به همین دلیل، موفقیت یا شکست یک تولیدکننده محتوا تنها به باورهای سیاسی او وابسته نیست، بلکه با میزان توانایی او در جذب مخاطب، افزایش تعامل، حفظ کاربران و ایجاد جریان درآمدی پایدار ارتباط مستقیم دارد.
در این مقاله، مسیر تحول راسل برند از یک چهره نزدیک به جریانهای مترقی و منتقد سرمایهداری به یکی از چهرههای شاخص رسانهای راست پوپولیستی با دقت بررسی شده است. نویسنده نشان میدهد که تغییر محتوای تولیدی برند صرفاً یک چرخش ایدئولوژیک نبود، بلکه همزمان با افزایش استقبال مخاطبان از محتوای جنجالی، ضدنخبگانی و توطئهمحور، مدل اقتصادی فعالیت او نیز تغییر کرد. از درآمدهای مبتنی بر تبلیغات یوتیوب گرفته تا ایجاد جوامع اشتراکی، جذب حامیان مالی و فعالیت در پلتفرمهایی مانند Rumble، همگی بخشی از سازوکاری هستند که به تولید و تداوم این نوع محتوا کمک کردهاند.
یکی از مهمترین دستاوردهای این پژوهش، پیوند دادن ادبیات نظری پوپولیسم با اقتصاد سیاسی رسانههای دیجیتال است. مقاله نشان میدهد که پلتفرمها صرفاً بستر انتشار محتوا نیستند، بلکه از طریق الگوریتمها، مدلهای درآمدزایی و شیوههای توزیع محتوا، بر نوع گفتمانهای مسلط نیز اثر میگذارند. از همین رو، رشد محتوای راست پوپولیستی را نمیتوان تنها با تحلیل تحولات سیاسی یا فرهنگی توضیح داد، بلکه باید نقش ساختارهای اقتصادی و فناوریهای رسانهای را نیز در نظر گرفت.
خلاصه مبسوط این مقاله، ضمن حفظ استدلال اصلی نویسنده، مهمترین مباحث نظری، روش پژوهش، یافتهها و نتایج را بهصورت منسجم و فشرده ارائه میکند و میتواند برای علاقهمندان به مطالعات رسانه، فرهنگ و سیاست، تصویری روشن از رابطه میان سرمایهداری پلتفرمی، صنعت فرهنگ و گسترش پوپولیسم راست در عصر دیجیتال فراهم آورد.
