پوپولیسم در جوامع الگوریتمی: ارزیابی مجدد مارپیچ سکوت تحت تأثیر هوش مصنوعی

نویسندگان:

اطلاعات انتشار:

چکیده:

این مقاله، ارزیابی نظری انتقادی از چگونگی ساختاربندی بیان سیاسی، مخالفت و سکوت در میان عموم مردم با واسطه الگوریتمی ارائه می‌دهد. این مقاله با فراتر رفتن از فرض پلتفرم‌های دیجیتال به عنوان عرصه‌های خنثی مشارکت، بررسی می‌کند که چگونه زیرساخت‌های دیده شدن مبتنی بر هوش مصنوعی و فرهنگ‌های تعاملی خاص پلتفرم، شرایطی را که تحت آن نظرات قابل مشاهده یا مشروع برای بیان می‌شوند، و همچنین خطرات مرتبط با بیان آنها را تغییر می‌دهند. این مقاله با تکیه بر یک تحلیل توصیفی و موردی از تعاملات بسیار مشهود کاربران در فیس‌بوک، تیک‌تاک و پست‌های پیرامونی رهبر پوپولیست پرتغالی، آندره ونتورا، مطالب تجربی را برای روشن کردن چگونگی ایجاد فضای نظری متمایز توسط محیط‌های اجتماعی-فنی، بسیج می‌کند. این تحلیل با تعامل انتقادی با نظریه مارپیچ سکوت، نشان می‌دهد که پویایی‌های خاموش‌سازی معاصر ممکن است کمتر از ترس بین فردی از انزوا، بلکه بیشتر از تعامل بین فیلترینگ الگوریتمی و محیط‌های تعاملی دارای بار احساسی ناشی شوند. این مقاله با بازمفهوم‌سازی مارپیچ سکوت به عنوان یک فرآیند عاطفی-الگوریتمی، به بحث‌ها در نظریه ارتباطات و ارتباطات سیاسی دیجیتال کمک می‌کند، ضمن اینکه پیامدهای هنجاریِ دیده شدن الگوریتمی را هم برای عمومی بودن و هم برای مشارکت دموکراتیک، به ویژه در رابطه با حاکمیت پلتفرم، مورد تأمل قرار می‌دهد.

 
 
 

آخرین بار که زیر یک پست پرتنش نظرتان را ننوشتید، چه چیزی جلوی شما را گرفت؟ شاید هراس از مخالفت بود. اما شاید چیز دیگری هم در کار بود: دیدن اینکه چند نظر همسو با پست بالای صفحه نشسته‌اند و هزاران لایک گرفته‌اند. مقاله‌ی «پوپولیسم در عمومی‌های الگوریتمی: بازارزیابی مارپیچ سکوت در شرایط دیده‌شدن مبتنی بر هوش مصنوعی» به همین پرسش می‌پردازد. لورنسو سیلوا فریرا از مؤسسه‌ی پلی‌تکنیک کویمبرا در پرتغال آن را نوشته و در ژوئیه‌ی ۲۰۲۶ در نشریه‌ی International Journal of Politics, Culture, and Society منتشر شده است.

نظریه‌ی کلاسیک مارپیچ سکوت می‌گفت افراد از ترس انزوا، وقتی خود را در اقلیت ببینند ساکت می‌مانند. فریرا می‌پرسد این «دیدنِ اکثریت» امروز چگونه رخ می‌دهد. پاسخ او این است که دیگر کمتر از مشاهده‌ی آدم‌های اطرافمان و بیشتر از سیگنال‌هایی می‌آید که خود پلتفرم می‌سازد: لایک، پاسخ و رتبه‌بندی. او مدلی سه‌رکنی پیشنهاد می‌کند: نشانه‌های دیده‌شدن الگوریتمی، پویایی‌های عاطفی که خشم اخلاقی و همبستگی درون‌گروهی را پاداش می‌دهند، و خصومت تعاملی که هزینه‌ی مخالفت را پیش از بیان نشان می‌دهد.

برای نشان‌دادن این مدل، نویسنده نظرهای زیر نه پست آندره ونتورا، رهبر راست پوپولیست پرتغال، را در فیسبوک، تیک‌تاک و ایکس بررسی کرده است: ۴۵۰ نظر پرتعامل، از ژانویه تا آوریل ۲۰۲۵ و در آستانه‌ی انتخابات قانون‌گذاری. گردآوری دستی بوده تا تجربه‌ی یک کاربر عادی بازسازی شود.

نتایج جالب است. در فیسبوک و تیک‌تاک، از میان ۶۰ نظر برجسته، ۷۸ درصد همسو با پست بودند و مخالفان کمتر از ۱۲ درصد را تشکیل می‌دادند. در یکی از نمونه‌ها، نظری که مخالفت با تعمیم درباره‌ی مهاجران را نوشته بود فقط دو واکنش گرفت، در حالی که نظر همسوی ماقبل آن بیش از ۳۴۰ لایک و ۱۷ پاسخ داشت. فریرا می‌گوید همین عدم‌تقارن در توجه تعیین می‌کند کدام نظر «مرجع» شود. در ایکس اما داستان فرق داشت: موافق و مخالف کنار هم ظاهر می‌شدند و هیچ‌کدام تثبیت نمی‌شد. اینجا سکوت نه از عقب‌نشینی، بلکه از «خستگی تعاملی» می‌آمد.

از این مشاهدات، نویسنده سه تحول را نتیجه می‌گیرد. منبع ادراک افکار از مشاهده‌ی میان‌فردی به گزینش الگوریتمی می‌رود. محرک خودسانسوری از فشار انباشته به بازخورد عاطفی سریع تغییر می‌کند. و عرصه‌ی عمومی یکپارچه به مجموعه‌ای از ریزاقلیم‌های وابسته به هر پلتفرم تبدیل می‌شود.

فریرا صادقانه محدودیت‌ها را می‌پذیرد: نمونه کوچک است، یک کنشگر و یک کشور را در بر می‌گیرد و ادعای علّی ندارد. با این حال استدلالش چارچوبی روشن برای پژوهش‌های بعدی می‌دهد و پرسش‌هایی عملی پیش می‌کشد، از جمله شفافیت رتبه‌بندی و سواد الگوریتمی. اگر درباره‌ی پوپولیسم، پلتفرم‌ها یا آینده‌ی بحث عمومی می‌اندیشید، این مقاله خواندنی است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *