چکیده:
آیا فناوری دیجیتال ما را به آیندهای بهتر میرساند یا به سوی ویرانی هدایت میکند؟ مستند پرمخاطب نتفلیکس، معمای اجتماعی، این پرسش را با صدای کارشناسان سابق سیلیکون ولی طرح کرد و میلیونها بیننده را نگران آیندهٔ دیجیتالشان ساخت. اما پژوهشی تازه در نشریهٔ اندونزیایی کومونیکاتور نشان میدهد ماجرا پیچیدهتر از یک تصویر سیاهوسفید است.
نویسندگان این مقاله با ابزار تحلیل گفتمان انتقادی و نشانهشناسی، صحنهبهصحنهٔ این مستند را واکاوی کردهاند تا نشان دهند چگونه الگوریتمهای شبکههای اجتماعی همزمان دو چهرهٔ کاملاً متضاد از خود بروز میدهند. از یک سو، اصطلاحاتی مانند «بهرهکشی» و «دستکاری» تصویری تیره از فناوری ترسیم میکنند؛ فناوریای که دادههای ما را میفروشد، اضطراب و افسردگی نسل جوان را تشدید میکند، و با ایجاد «چالههای خرگوش» محتوایی، ما را به قطبهای سیاسی افراطیتر میراند. نمونههای واقعی از هنگکنگ و میانمار، جایی که حسابهای جعلی و نظارت دولتی از دل همین پلتفرمها بیرون آمدند، این نگرانی را ملموستر میکنند.
اما پژوهشگران با تکیه بر نظریهٔ انتقادی کریستین فوچز استدلال میکنند این تصویر تنها نیمی از حقیقت است. همان فناوری که سرمایهداری دیجیتال از آن برای انباشت سود بهره میگیرد، ظرفیت واقعی برای بهبود زندگی انسان نیز دارد؛ از توصیههای شخصیسازیشده که در وقت ما صرفهجویی میکنند تا ابزارهایی برای مقابله با فقر و کمبود منابع در سطح جهانی. نکتهٔ کلیدی این پژوهش آن است که آرمانشهر و ویرانشهر دو مسیر جدا از هم نیستند، بلکه دو روی یک سکهاند؛ سکهای که جهت افتادنش به شیوهٔ طراحی، مالکیت و بهرهبرداری اقتصادی از فناوری بستگی دارد، نه به ذات خودِ آن.
جالب اینجاست که خود مستند نیز، به گفتهٔ نویسندگان، فقط به آسیبهای وارده به کاربران پرداخته و از تأثیرات این صنعت بر کارکنان فناوری غافل مانده است، خلأیی که این پژوهش با نگاهی جامعتر به ابعاد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، روانی و رسانهای آن را پوشش میدهد.
پیام نهایی این مقاله برای هر کاربر روزمرهٔ اینترنت روشن است: بدبینی مطلق یا خوشبینی سادهلوحانه نسبت به فناوری، هر دو گمراهکنندهاند. شناخت دقیق سازوکارهای اقتصادی پشت پردهٔ الگوریتمها، نخستین قدم برای مطالبهٔ نظارت دموکراتیک بیشتر بر غولهای فناوری و ساختن آیندهای دیجیتال است که واقعاً بهسود انسان باشد، نه صرفاً بهسود سهامداران آن.
