تئاتر با فناوری و دیگر اشکال مدیریت بحران روبرو می‌شود: مواضع جبرانی، روابط عاشقانه کوویدی، تحولات

نویسندگان:

هایدی لوچا لیدکه

اطلاعات انتشار:

چکیده:

این مقاله دو دغدغه اصلی دارد: اول، اندیشه‌های اولیه‌ای در مورد چگونگی درهم‌تنیدگی گفتمان‌های مربوط به کاربردهای فناوری و ارزش فرهنگ در جامعه در آلمان از زمان قرنطینه‌های کووید-۱۹ و چگونگی تشدید این پیوندها توسط این بیماری همه‌گیر ارائه می‌دهد. همچنین به زمان حال (پس از) همه‌گیری به عنوان زمانی که در برهه‌ای از برزخ قرار گرفته است، نگاه می‌کند که به دلیل اختلال و بحرانی که از سر گذرانده‌ایم، شکننده‌تر شده است. در پس‌زمینه چندین گفتگو با نمایندگان دولت آلمان و تئاتر ایالتی هانوفر، این مقاله همچنین به رابطه بین مخاطبان و تئاترها در آلمان می‌پردازد و از تئاتر ایالتی آگسبورگ به عنوان مطالعه موردی استفاده می‌کند. بخش قابل توجهی از این تحقیق به عنوان بخشی از یک پروژه تحقیقاتی مشترک با بودجه آکادمی بریتانیا از مارس ۲۰۲۳ تا مارس ۲۰۲۴ انجام شده است: آمادگی برای همه‌گیری در هنرهای نمایشی زنده: درس‌هایی برای یادگیری از کووید-۱۹ در سراسر گروه هفت . دغدغه دوم این مقاله بررسی سوالات مفهومی کلی‌تر در مورد زمان‌مندی، حضور و مقاومت در تئاتر به عنوان یک شکل هنری، از نظر زیبایی‌شناسی و سیاسی است. می‌خواهم بپرسم که چگونه تئاتر به عنوان یک قالب هنری – حتی بیشتر از آن پس از همه‌گیری – می‌تواند زمینه‌ای پربار برای دعوت به تأملات مثبت و آشفته در مورد محدودیت‌های فرض «حضور» و «زمانمندی» به عنوان مفاهیمی که ثبات را فراهم می‌کنند، باشد. از دریچه نظریه کوییر، به ملاحظات حضور و زمانمندی در اجرا می‌پردازم تا در مورد اشکال مقاومت و تاب‌آوری کوویدی در تئاتر تأمل کنم.

 

وقتی درهای تئاترها بسته شد، پرسشی قدیمی به شکلی فوری بازگشت: فرهنگ چه ارزشی دارد و آیا تئاتر می‌تواند بدون حضور فیزیکی تماشاگر زنده بماند؟ این مقاله با نگاهی تازه به تجربهٔ آلمان، نشان می‌دهد که همه‌گیری کووید ۱۹ دو گفتمان جدا از هم، یعنی ارزش اقتصادی و سیاسی فرهنگ و ناسازگاری ادعایی تئاتر با فناوری، را به‌هم گره زده است.

نویسنده که معمولاً دربارهٔ تئاتر بریتانیا پژوهش می‌کند، این بار به آلمان رفته و با مسئولان دولتی و دست‌اندرکاران استاتس‌تئاتر هانوفر گفت‌وگو کرده است. این پژوهش بخشی از پروژه‌ای بین‌المللی دربارهٔ آمادگی هنرهای اجرایی برای همه‌گیری‌هاست که با حمایت آکادمی بریتانیا انجام شده است. یافته‌ها شگفت‌انگیزند. بستهٔ حمایتی ویژهٔ بخش فرهنگ، دیجیتالی‌شدن پشت صحنه و تازه‌شدن جایگاه اجتماعی هنرمندان از پیامدهای مثبت این دوران بودند. اما بحران مخاطب هنوز پابرجاست و تماشاگران پس از بازگشایی هم به سالن‌ها برنگشته‌اند.

در استاتس‌تئاتر آگسبورگ، خواننده با روایتی کم‌یاب روبه‌رو می‌شود. این تئاتر در همان ماه‌های نخست قرنطینه عینک‌های واقعیت مجازی را به خانهٔ تماشاگران فرستاد و بخشی مستقل برای تئاتر دیجیتال تأسیس کرد. نویسنده خود اثر رقص «چشم‌انداز در حال تغییر» را تجربه کرده و از لحظه‌ای می‌گوید که برداشتن عینک و بازگشت به اتاق نشیمن «فشردگی کووید‌گونهٔ زمان و مکان» را به او نشان داد.

هستهٔ نظری مقاله مفهوم «تخلخل» است که از نوشتهٔ بنیامین و لاتسیس دربارهٔ شهر ناپل وام گرفته شده است. نویسنده با کمک خوانش ترمیمی سجویک نشان می‌دهد تئاتر می‌تواند موجودی نفوذپذیر باشد که اشتباه و گسست را در خود جای می‌دهد و برای ادامهٔ حیات از انعطاف ناپذیری دست می‌کشد.

بخش پایانی مقاله جسورانه‌ترین ادعای آن را مطرح می‌کند. نویسنده با تکیه بر نظریهٔ کوییر، سوگ باتلر و «زمان‌مندی کوییر» هالبرشتام می‌پرسد چرا هر بحرانی باید به درسی برای آینده بدل شود. او پیشنهاد می‌کند ماندن در اکنون، پذیرفتن فقدان و اندوه، و حمایت از تئاتر حتی بدون سودآوری فوری، خود شکلی از مقاومت در برابر منطق نئولیبرالی است.

این مقاله برای پژوهشگران مطالعات اجرا، سیاست‌گذاران فرهنگی، فعالان تئاتر و هر کسی که به آیندهٔ هنرهای زنده می‌اندیشد خواندنی است. اگر می‌خواهید بدانید بحران چگونه تئاتر را دگرگون کرد و چرا شاید تئاتر نیازی به اصلاح نداشته باشد، این مقاله نقطهٔ آغازی ارزشمند است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *