چرا موسیقی ژنتیکی است؟

چکیده:

آیا می‌دانید چرا یوهان سباستین باخ را دارای انگشتان سبک می‌دانستند؟ یا اگر تار موی موتزارت را داشتید، با آن چه کار می‌کردید؟ این سؤالات می‌تواند شما را به یک راز باستانی سوق دهد: چرا انسان‌ها، همانطور که داروین گفته است، از تولید نت‌های موسیقی لذت می‌برند؟ آیا این توانایی به معنای واقعی کلمه در DNA ما وجود دارد و اگر چنین است، آنجا چه می‌کند؟ نویسندگان به طرز خطرناکی به صخره سیرن‌ها نزدیک شدند و به اورفئوس در ملاقات با موجودات شوم دنیای زیرین پیوستند. آنها مسیر امواج صوتی را از منبع آنها تا مغز شنونده ردیابی کردند و شجره‌نامه خانواده باخ و آواز سهره‌های گورخری را تجزیه و تحلیل کردند. آنها از “نمایشگاه اسکاربورو” بازدید کردند تا جعفری، مریم گلی، رزماری و آویشن بخرند. در نهایت، آنها با کشتی به “جزیره کاپری” رفتند و به فرانک سیناترا و بسیاری از خوانندگان دیگر که آن آهنگ را بازخوانی کرده‌اند، اشاره کردند. در مجموع، نتیجه، تحلیلی سرگرم‌کننده و آموزنده از آنچه موسیقی را بسیار جذاب می‌کند و چگونگی انعکاس این جذابیت در ژن‌های ما از مصر باستان تا به امروز است.

چرا یوهان سباستین باخ انگشتانی به طرز عجیبی بلند داشت؟ چرا آواز اورفئوس می‌توانست حتی خدایان دنیای زیرین را به گریه بیندازد؟ و آیا میل به شنیدن و ساختن موسیقی واقعاً در دی‌ان‌ای ما نوشته شده است؟ کتاب “چرا موسیقی در ژن‌های ماست” اثر یورن بولردیک، انسان‌شناس ژنتیک، و کریستین زوسموت، خوانندهٔ موسیقی کهن، پاسخ به همین پرسش‌های به‌ظاهر ساده اما در واقع بسیار پیچیده را در قالب سفری هفت‌روزه از میان اسطوره، فیزیولوژی و ژنتیک پیش روی خواننده می‌گذارد.

آنچه این کتاب را از دیگر آثار علمی‌عامه‌پسند متمایز می‌کند، جسارت آن در پیوند زدن جهان‌هایی است که معمولاً هیچ‌گاه در یک قفسه کنار هم قرار نمی‌گیرند. نویسندگان از هشدار کیرکه به اودیسه دربارهٔ سیرن‌های فریبنده آغاز می‌کنند و بی‌درنگ خواننده را وارد دنیای گوش میانی، حلزون گوش و مسیرهای عصبی می‌کنند که صدا را به احساس تبدیل می‌کند. سپس با طنزی ظریف، به تحلیل ژنومی موهای بتهوون می‌رسند و از آن به تحقیقاتی دربارهٔ پایهٔ ژنتیکی گوش مطلق و سندرم مارفان در زندگی پاگانینی سر درمی‌آورند. هر فصل، هر روز از هفته، دریچه‌ای تازه به روی این پرسش کهن می‌گشاید که آیا لذت انسان از موسیقی ریشه در تکامل زیستی دارد یا اینکه پدیده‌ای است که از فهم علم فراتر می‌رود.

این کتاب برای هر کسی که دلش می‌خواهد بداند چرا یک ملودی می‌تواند اشک را به چشمانش بیاورد، یا چرا فرزندش استعداد موسیقایی دارد در حالی که خودش هرگز نتوانسته یک ساز را درست بنوازد، نوشته شده است. نویسندگان با زبانی صمیمی و در عین حال مستند، از پژوهش‌های علمی معتبر گرفته تا افسانه‌های باستانی و ارجاعات فرهنگ‌پاپ مانند ترانه‌های فرانک سیناترا و جنگ ستارگان بهره می‌برند تا نشان دهند که علم و افسانه، بر خلاف تصور رایج، همیشه در دو سوی متضاد قرار ندارند.

آنچه این اثر را برای مخاطب اندیشکده‌ای نیز جذاب می‌کند، ظرفیت پنهان آن برای طرح پرسش‌های سیاستی است. کتاب نشان می‌دهد که چگونه آموزش زودهنگام موسیقی می‌تواند ظرفیت‌های ژنتیکی نهفته را شکوفا کند، چگونه موسیقی‌درمانی در حال تبدیل شدن به ابزاری بالینی معتبر برای کاهش اضطراب و درد بیماران است، و چگونه تفاوت‌های فرهنگی در ادراک هارمونی، از قبیلهٔ تسیمانه در آمازون گرفته تا سنت‌های موسیقایی مصر باستان، می‌تواند به سیاست‌های حفظ میراث فرهنگی جهت دهد.

با این حال، کتاب صرفاً مجموعه‌ای از حقایق علمی خشک نیست. روایت آن با ریتمی داستان‌گونه پیش می‌رود، از تپه‌های ناپل تا قطاری خیالی به سوی پانکو، و خواننده را نه به عنوان دانشجویی در کلاس ژنتیک بلکه به عنوان همسفری در یک ماجراجویی فکری همراه می‌کند. دیتریش گرونه‌مایر در دیباچهٔ کتاب آن را سفری شگفت‌انگیز در مسیر کشف می‌نامد و سارا داروین آن را اثری بازیگوش و در عین حال پژوهش‌شده توصیف می‌کند، توصیفی که پس از خواندن نمی‌توان با آن مخالفت کرد.

اگر تا به حال از خود پرسیده‌اید که چرا فلان آهنگ قدیمی هنوز هم لرزه بر اندامتان می‌اندازد، یا چرا موسیقی می‌تواند مرز میان علم و شگفتی را محو کند، این کتاب سفری است که ارزش همراهی تا آخرین صفحه را دارد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *