آرمان‌شهر یا دیستوپیا: دوگانگی مستند «معضل اجتماعی» در شکل‌دهی به برداشت عمومی

نویسندگان:

هاستوتی، ویجایا، رحمانتو و الفکریه

اطلاعات انتشار:

چکیده:

صنعت فناوری امروز با مسائل متعددی از جمله رسوایی‌ها، سرقت داده‌ها، شکایات مصرف‌کنندگان، اعتیاد به فناوری، اخبار جعلی، قطب‌بندی سیاسی و هک مواجه است. این مشکلات در مستند درام نتفلیکس با عنوان «معضل اجتماعی» مطرح شده‌اند. این تحقیق به بررسی چگونگی دستکاری رفتار کاربران توسط الگوریتم‌ها و طراحی پلتفرم رسانه‌های اجتماعی به دو روش آرمان‌شهری و پادآرمان‌شهری می‌پردازد. این تحقیق این پویایی‌ها را از طریق دیدگاه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی-فرهنگی و رسانه‌ای، با استفاده از رویکرد نظریه انتقادی کریستین فوکس با تحلیل گفتمان انتقادی و نشانه‌شناسی، تجزیه و تحلیل می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد که الگوریتم‌ها مانند یک شمشیر دولبه عمل می‌کنند. در یک زمینه پادآرمان‌شهری، فناوری آینده‌ای تاریک را ایجاد می‌کند که در آن زندگی انسان را کنترل و به آن آسیب می‌رساند. برعکس، در یک زمینه آرمان‌شهری، فناوری صنعتی پتانسیل ایجاد یک درک عمومی مثبت‌تر را دارد. این تحقیق با موفقیت بررسی می‌کند که چگونه اتکای روزافزون به فناوری برای کار، بر درک افراد از حقیقت تأثیر می‌گذارد و دیدگاه‌های آنها را در مورد جنبه‌های مختلف زندگی شکل می‌دهد. این مطالعه با ترکیب تحلیل گفتمان انتقادی و نشانه‌شناسی، پیامدهای کار دیجیتال را بر روایت‌های آرمان‌شهری و پادآرمان‌شهری به طور جامع تجزیه و تحلیل می‌کند.

آیا فناوری دیجیتال ما را به آینده‌ای بهتر می‌رساند یا به سوی ویرانی هدایت می‌کند؟ مستند پرمخاطب نتفلیکس، معمای اجتماعی، این پرسش را با صدای کارشناسان سابق سیلیکون ولی طرح کرد و میلیون‌ها بیننده را نگران آیندهٔ دیجیتالشان ساخت. اما پژوهشی تازه در نشریهٔ اندونزیایی کومونیکاتور نشان می‌دهد ماجرا پیچیده‌تر از یک تصویر سیاه‌وسفید است.

نویسندگان این مقاله با ابزار تحلیل گفتمان انتقادی و نشانه‌شناسی، صحنه‌به‌صحنهٔ این مستند را واکاوی کرده‌اند تا نشان دهند چگونه الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی همزمان دو چهرهٔ کاملاً متضاد از خود بروز می‌دهند. از یک سو، اصطلاحاتی مانند «بهره‌کشی» و «دستکاری» تصویری تیره از فناوری ترسیم می‌کنند؛ فناوری‌ای که داده‌های ما را می‌فروشد، اضطراب و افسردگی نسل جوان را تشدید می‌کند، و با ایجاد «چاله‌های خرگوش» محتوایی، ما را به قطب‌های سیاسی افراطی‌تر می‌راند. نمونه‌های واقعی از هنگ‌کنگ و میانمار، جایی که حساب‌های جعلی و نظارت دولتی از دل همین پلتفرم‌ها بیرون آمدند، این نگرانی را ملموس‌تر می‌کنند.

اما پژوهشگران با تکیه بر نظریهٔ انتقادی کریستین فوچز استدلال می‌کنند این تصویر تنها نیمی از حقیقت است. همان فناوری که سرمایه‌داری دیجیتال از آن برای انباشت سود بهره می‌گیرد، ظرفیت واقعی برای بهبود زندگی انسان نیز دارد؛ از توصیه‌های شخصی‌سازی‌شده که در وقت ما صرفه‌جویی می‌کنند تا ابزارهایی برای مقابله با فقر و کمبود منابع در سطح جهانی. نکتهٔ کلیدی این پژوهش آن است که آرمانشهر و ویرانشهر دو مسیر جدا از هم نیستند، بلکه دو روی یک سکه‌اند؛ سکه‌ای که جهت افتادنش به شیوهٔ طراحی، مالکیت و بهره‌برداری اقتصادی از فناوری بستگی دارد، نه به ذات خودِ آن.

جالب اینجاست که خود مستند نیز، به گفتهٔ نویسندگان، فقط به آسیب‌های وارده به کاربران پرداخته و از تأثیرات این صنعت بر کارکنان فناوری غافل مانده است، خلأیی که این پژوهش با نگاهی جامع‌تر به ابعاد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، روانی و رسانه‌ای آن را پوشش می‌دهد.

پیام نهایی این مقاله برای هر کاربر روزمرهٔ اینترنت روشن است: بدبینی مطلق یا خوش‌بینی ساده‌لوحانه نسبت به فناوری، هر دو گمراه‌کننده‌اند. شناخت دقیق سازوکارهای اقتصادی پشت پردهٔ الگوریتم‌ها، نخستین قدم برای مطالبهٔ نظارت دموکراتیک بیشتر بر غول‌های فناوری و ساختن آینده‌ای دیجیتال است که واقعاً به‌سود انسان باشد، نه صرفاً به‌سود سهامداران آن.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *